اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند . وفات حضرت زینب رو پیشاپیش تسلیت می گم . |
|
*لینک به مطلب*
* نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:24 توسط قاصدک *
|
| من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم . |
|
*لینک به مطلب*
* نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:51 توسط قاصدک *
|
| خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد . یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند . |
|
*لینک به مطلب*
* نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:33 توسط قاصدک *
|
