تبليغاتX
صبر



                 صبر

                                                شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
خطبه سی و چهارم قسمت آخر

ای مردم ! من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید . بر من واجب است که شما را به راه حق هدایت کنم و در بیت المال شما را سهیم کنم و اسباب مبارزه با جهل و نادانی را برای شما فراهم کنم و به تربیت صحیح شما همت گمارم تا آداب زندگی را یاد بگیرید . اما حق من بر شما این است که در بیعت خود وفادار بمانید و در نهان و آشکار حامی من باشید و وقتی شما را فرا می خوانم جمع شوید و هنگامی که فرمانی می دهم ، آ را اجرا کنید .

*************
میلاد خجسته و مسعود امام مهربانمان امام رضا رو به همه تبریک می گم .


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا


چقدر دوست داریم الآن توی حرمت باشیم و زیارتت کنیم .
امام رضا آخه تا نطلبی که هیچی برای زیارتت جور نمی شه .

پ ن 1 : بهم گفته بودن وقتی برای اولین بار توی عمرت به زیارت امام رضا میری هرچی ازش بخوای بهت می ده . وقتی اولین بار پامو توی حرمش گذاشتم امام رضا ( ع  ) تمام قلب و روحمو پر کرد . هیچی یادم نموند که ازشون بخوام .
پ ن 2 : تشنه زیارتتم امام رضا . 
پ ن  3 : این تیکه رو پدر مادر ها و کسانی که می خوان در آینده پدر و مادر بشن در ادامه مطالب بخونن .

پ ن ۴ : سه تا عکس از دریاچه طاقبستان براتون میگذارم . 
دریاچه آخرای مهر
دریاچه همین امروز بعد از حدود یک هفته بارندگی نمی دونم از عکس مشخصه که آب دریاچه سرریز کرده ؟ مجبور شدم کوچیکش کنم و کیفیتش رو بیارم پایین
عکس 1
عکس 2

ادامه مطلب
   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:16  توسط قاصدک 


خطبه سی و چهارم قسمت دوم

دشمن دایم در حال نقشه کشیدن برای شماست ، درحالی که شما هیچ حرکتی نمی کنید و آماده نبرد نمی شوید ! در هر حمله ای که دشمن به شما می کند ، بخشی از سرزمین های شما را می گیرد و شما خشمگین نمی شوید . دشمن شیوه زندگی و تحریکات شما را زیر نظر دارد ، درحالی که شما درحال بی خبری هستید . خدا گواه است ، هر ملتی که وحدت و یکپارچگی خود را از دست بدهد ، خوار می شود . شما به پسر ابوطالب وفادار نمی مانید . به خدا قسم که در آن هنگام ، همچون جدا شدن سر از تن ، شما از من جدا می شوبد. کسی که در مقابل دشمن سُستی کند ، گوشتش دریده ، استخوانش خُرد و پوستش کنده می شود و او فردی است بیچاره و بزدل . آری ممکن است شما بتوانید چنین ننگ ابدی را تحمل کنید و خود را در دیار خواری و نکبت گرفتار کنید ، اما من همچون شما نیستم . من با شمشیرم در مقابل دشمن می ایستم و با ضربه های کارساز سر و دست و پایش را جدا می کنم و آنگاه امور او را به خدا می سپارم .

پ . ن : به نظرم همه ش باید پر رنگ می شد هر جمله ش ارزش چند بار خوندن و فکر کردن رو داره  

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:15  توسط قاصدک 


خطبه سی و چهارم قسمت اول

تحریک مردم به جنگ علیه معاویه
نفرین بر شما باد ! از بس شما را سرزنش کرده ام ، خسته شده ام . آیا برای شما شیرینی زندگی در این دنیا از زندگی جاودانه در بهشت جذاب تر است ؟ شما با سُستی در پیکار با دشمنان خدا ، ذلت را پذیرا شده اید و عزت و عظمت را رها کرده اید . وقتی شما را به جهاد فرا می خوانم ، انگار گرداب مرگ را می بینید که می خواهد شما را به کام خود بکشد و چنان ترس بر شما چیره می شود که حرف هایم به شما اثر نمی کند ؛ حواس شما پرت می شود و شبیه جن زده ها می شوید . شما با علم و خرد بیگانه اید . من دیگر نه به شما اعتماد دارم نه به حمایت شما دل بسته ام . شما همچون شترانی هستید که ساربان ندارند و عنان از کف داده و پراکنده شده اند . خدا را گواه می گیرم که جنگاوران خوبی نیستید و عزت جنگ با دشمن را درک نکرده اید .


   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:52  توسط قاصدک