تبليغاتX
صبر



                 صبر

                                                شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
متن کامل خطبه سی و پنجم

پند نگرفتن مردم از نصایح مبارکش قبل از حکمیت و پشیمانی بی حاصل آنها از عدم حمایت علی پس از واقعه حکمیت هرچند که روزگار ، این بلا و حادثه تلخ و دردناک را بر من وارد کرده است اما پروردگار بزرگ را شکر می گویم و گواهی می دهم که او یکتا و بیهمتاست و شهادت می دهم که محمد ( ص ) بنده و رسول اوست . نتیجه گوش ندادن به اندرز یک نصیحت کننده مهربان و دانا و مجرب ، چیزی جز حسرت و پشیمانی نیست . من در خصوص موضوع حکمیت با صراحت به شما امر کردم که از من پیروی کنید و برای شما ناگفته ای باقی نگذاشتم .
و در آن باب ، ای کاش که از رأی « قیصر » پیروی می شد . این یک ضرب المثل عربی است و اشاره دارد به نظر قیصر « غلام امیر حیره » که شرح آن از زبان سید رضی و قبل از شروع این خطبه آورده شد . اما هیهات که شما همچون مخالفان و جفاکاران و عهد شکنان با من رفتار کردید و نظر مرا به کار نگرفتید و حاصل آن شد که من از اصرار بیشتر ، خودداری کردم و وقتی دریافتم که به عنوان یک نصیحت کننده دلسوز ، اندرزهایم روی شما اثر ندارد ، دیگر بر پیروی شما از خودم اصرار نکردم . حال اوضاع من و شما مشابه سرنوشت شاعری به نام دُرَید است که به همراه برادرش بر « هوازن » تاختند ؛ یعنی من نظر خودم را قبل از حکمیت به شما گفتم و شما اندرز مرا قبول نکردید و روز بعد متوجه اشتباه خود شدید که دیگر دیر شده بود و رأی حکمیت صادر شده بود .

پ ن 1 : سه چهار روز پیش همسر دوستم که چند وقت پیش ازتون خواستم برای سلامتیش دعا کنین فوت کرد . بعد از ده ماه دست و پنجه نرم کردن با سرطان خون . به مراسم ختمش که رفتیم خیلی دلم برای دوستم سوخت بیش از غم ، بدبختی توی چهره ش بود . و بیشتر دلم برای بچه ش سوخت بچه شون یک سال و نیمشه . اون از همه بیچاره تر اگه دوستم بعدا بخواد ازدواج کنه این بچه بیچاره که مفلوک روزگار می شه .
پ ن 2 : از بین همه دوستان تنها کسی که ازدواج موفقی داشت ، همسرش رو خیلی دوست داشت و با برنامه و احساس مسئولیت بچه دار شده بودن همین دوستم بود .
پ ن 3 : فاتحه یادتون نره . برای همه رفتگان یه فاتحه بخونید .


   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:58  توسط قاصدک 


خطبه سی و چهارم قسمت آخر

ای مردم ! من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید . بر من واجب است که شما را به راه حق هدایت کنم و در بیت المال شما را سهیم کنم و اسباب مبارزه با جهل و نادانی را برای شما فراهم کنم و به تربیت صحیح شما همت گمارم تا آداب زندگی را یاد بگیرید . اما حق من بر شما این است که در بیعت خود وفادار بمانید و در نهان و آشکار حامی من باشید و وقتی شما را فرا می خوانم جمع شوید و هنگامی که فرمانی می دهم ، آ را اجرا کنید .

*************
میلاد خجسته و مسعود امام مهربانمان امام رضا رو به همه تبریک می گم .


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا


چقدر دوست داریم الآن توی حرمت باشیم و زیارتت کنیم .
امام رضا آخه تا نطلبی که هیچی برای زیارتت جور نمی شه .

پ ن 1 : بهم گفته بودن وقتی برای اولین بار توی عمرت به زیارت امام رضا میری هرچی ازش بخوای بهت می ده . وقتی اولین بار پامو توی حرمش گذاشتم امام رضا ( ع  ) تمام قلب و روحمو پر کرد . هیچی یادم نموند که ازشون بخوام .
پ ن 2 : تشنه زیارتتم امام رضا . 
پ ن  3 : این تیکه رو پدر مادر ها و کسانی که می خوان در آینده پدر و مادر بشن در ادامه مطالب بخونن .

پ ن ۴ : سه تا عکس از دریاچه طاقبستان براتون میگذارم . 
دریاچه آخرای مهر
دریاچه همین امروز بعد از حدود یک هفته بارندگی نمی دونم از عکس مشخصه که آب دریاچه سرریز کرده ؟ مجبور شدم کوچیکش کنم و کیفیتش رو بیارم پایین
عکس 1
عکس 2

ادامه مطلب
   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 10:16  توسط قاصدک 


خطبه سی و چهارم قسمت دوم

دشمن دایم در حال نقشه کشیدن برای شماست ، درحالی که شما هیچ حرکتی نمی کنید و آماده نبرد نمی شوید ! در هر حمله ای که دشمن به شما می کند ، بخشی از سرزمین های شما را می گیرد و شما خشمگین نمی شوید . دشمن شیوه زندگی و تحریکات شما را زیر نظر دارد ، درحالی که شما درحال بی خبری هستید . خدا گواه است ، هر ملتی که وحدت و یکپارچگی خود را از دست بدهد ، خوار می شود . شما به پسر ابوطالب وفادار نمی مانید . به خدا قسم که در آن هنگام ، همچون جدا شدن سر از تن ، شما از من جدا می شوبد. کسی که در مقابل دشمن سُستی کند ، گوشتش دریده ، استخوانش خُرد و پوستش کنده می شود و او فردی است بیچاره و بزدل . آری ممکن است شما بتوانید چنین ننگ ابدی را تحمل کنید و خود را در دیار خواری و نکبت گرفتار کنید ، اما من همچون شما نیستم . من با شمشیرم در مقابل دشمن می ایستم و با ضربه های کارساز سر و دست و پایش را جدا می کنم و آنگاه امور او را به خدا می سپارم .

پ . ن : به نظرم همه ش باید پر رنگ می شد هر جمله ش ارزش چند بار خوندن و فکر کردن رو داره  

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:15  توسط قاصدک