تبليغاتX
صبر
صبر

شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
57

اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق  مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
 
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . 
 

 وفات حضرت زینب رو پیشاپیش تسلیت می گم .
 
 

*لینک به مطلب* * نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:24  توسط قاصدک *

56
 
من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از  آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم . 
 

 
میلاد با سعادت امام جواد ( ع) را گرچه که گذشت به شما تبریک می گم .
 
میلاد با سعادت مولای متقیان امام علی ( ع ) رو به همه تبریک می گم .
 
روز پدر به همه پدر های زحمت کش و مهربان تبریک می گم . خدا سایه شون رو همیشه بالا سرمون نگه داره .
 
 

*لینک به مطلب* * نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:51  توسط قاصدک *

55
 
خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد .
 
یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند .
 
*لینک به مطلب* * نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:33  توسط قاصدک *