تبليغاتX
صبر



                 صبر

                                                شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
خطبه سوم قسمت پنجم

 
پس از مرگ عثمان ، مردم همچون مو های یال کفتار فوج فوج به جانب من شتافتند ؛ به گونه ای که تهاجم مردم به خانه من و برای بیعت کردنِ با من ، باعث شد که به حسن و حسینِ من فشار آورند و لباس های من در ناحیه دو پهلویم پاره شود . مردم گله وار اطرافم حلقه زدند و با زور و التماس با من بیعت کردند . اما وقتی من خلیفه شدم ، گروهی از بیعت کنندگان ( ناکثین : طلحه و زبیر ) عهد خود را شکستند ؛ گروهی ( مارقین : خوارج ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) به ظلم و ستم پرداختند و انگار در قرآن نخوانده بودند که « زندگانی جاویدا و بهشتِ برین را برای کسانی مقرر کرده ایم که در طول زندگی به دنبال برتری جویی و فساد نروند و همانا که نفع برندگان ، پرهیزگاران هستند . » آن ها آن آیه شریف را خوانده بودند و از زبان پیامبر ( ص ) نیز شنیده بودند ؛ اما جاذبه های دنیا داری و مقام پرستی کورشان کرده بود .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:19  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت چهارم

اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق  مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
 
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . 
 

 وفات حضرت زینب رو پیشاپیش تسلیت می گم .
 
 


   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:24  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت سوم

 
من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از  آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم . 
 

 
میلاد با سعادت امام جواد ( ع) را گرچه که گذشت به شما تبریک می گم .
 
میلاد با سعادت مولای متقیان امام علی ( ع ) رو به همه تبریک می گم .
 
روز پدر به همه پدر های زحمت کش و مهربان تبریک می گم . خدا سایه شون رو همیشه بالا سرمون نگه داره .
 
 


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:51  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت دوم

 
خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد .
 
یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند .
 

   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:33  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت اول

 
به خدا قسم که جامه خلافت را کسی پوشید که خودِ او می دانست آن جامه برای تن من دوخته شده بود . نسبت خلافت به من ، همچون نسبت سنگ آسیاب است به محور چرخش آن . هیچ کسی از لحاظ علم و دانش با من برابری نمی کند . با این حال ، پس از غصب شدن خلافت توسط آنها ، از خلافت چشم پوشی کردم . در این فکر بودم که به ستیز برخیزم یا چنان واقعه کوری را به حال خود واگذارم . واقعه ای که کودکان را پیر می کند ، بزرگان را فرسوده می کند و مومنان را از شدت درد می کُشد ! عقل چنین حکم می کرد که صبر پیشه کنم و چنان کردم . اوضاع روحی من ، مثل کسی بود که خاری در چشمش فرورفته یا استخوانی در گلویش گیر کرده و راه نفسش بند آمده باشد . به وضوح می دیدم آنچه حق من بود ، توسط دیگران غصب شده است و سرانجام دوران خلافت ابوبکر به پایان رسید و قبل از مرگ ، خلافت را تسلیم عُمر کرد .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:48  توسط قاصدک 


خطبه دوم قسمت چهارم

مخالفین خاندان پیامبر ( ص ) بذر گناه کاشتند و با آب حیله و تزویر آن را آبیاری کردند و در نهایت ، جز هلاکت و عذاب الهی از آن مزرعه محصولی برنداشتند . در میان امت پیامبر ( ص ) ، جایگاه هیچ کس به رفعت جایگاه خاندان او نمی رسد و نمی توان کسانی را که از همجواری یا قرابت خاندان پیامبر ( ص ) برخوردار بوده اند ، با خاندان او یکسان دانست ؛ چرا که خاندان پیامبر ( ص ) ، پایه های دین و ستون های ایمانند . اهل افراط باید آهسته تر بروند و محتاطان باید قدری سرعت بگیرند تا  هم آن ها و هم این ها خود را با خاندان پیامبر ( ص ) هم گام و هماهنگ کنند . ولایت منحصر به خاندان پیامبر است . ایشان وصی پیامبر و ولی امر مسلمین هستند . لذا اکنون که من زمام امور مسلمین را در دست دارم ، حق در دستان اهل حق قرار گرفته و حکومت به کسی که از ابتدا باید می رسید ، رسیده است .
   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:40  توسط قاصدک 


خطبه دوم قسمت سوم


در آن زمان ، مردم فریب خورده ، گیج . حیران و بی خبر در بهترین مکان ( مکه ) میان ناخلف ترین ظالمان به سر برده و خواب از آنها سلب شده و قطرات اشک سرمه دیدگانشان بود . دهان دانایان را بسته بودند و آن ها را به سکوت مجبور کرده بودند و در مقابل ، نادانانِ خلافکار و فرمانبردار از حاکمان ظالم را منزلت می دادند .
 
خاندان پیامبر ( ص ) رازدار و محرم آن حضرت اند . آن ها اجرای فرامین رسول خدا ( ص ) را جزء واجبات می دانند و گیرنده علم و دانش او و بیان کننده احکام او هستند . آثار مکتوب آن حضرت را پاسداری می کنند و پایه های محکمِ دین ِ او هستند و پیامبر ( ص ) توسط آنها پشت خمیده دین را راست کرد و سستی را از آن زدود .
 

   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:53  توسط قاصدک 


خطبه دوم قسمت دوم

 

نبی مکرم اسلام ( ص) ، در زمانی به پیامبری مبعوث شد که مردم در رنج و آشوب حکام ظالم بودند و در آن هنگام درخشش دین به خاموشی گراییده ؛ پایه های ایمان سست شده و حقایق وارونه گشته و سامان امور انسانی از بین رفته بود . تحت آن شرایط ، خروج از چنان وضعیتی بسیار دشوار بود و چون گمراهی همه گیر شده بود امیدی برای هدایت مردم وجود نداشت . مردم خدا را رها کرده بودند و به جمع یاران شیطان پیوسته بودند و ایمان از میان آنها رفته بود . مردم از شیطان پیروی می کردند و بر جاده شیطان گام می نهادند و چون گله ای که در پی آبشخورند ، در مسیر های مشخص شده توسط شیطان راه می پیمودند و پرچم او را به احتزاز در می آوردند . مردم پایمال آشوب ِ آن زمان بودند و همواره خود را برای لِه شدن بیشتر آماده داشتند .

 سالروز شهادت دکتر بهشتی و هفتاد  و دو تن از یارانش رو تسلیت می گم

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:54  توسط قاصدک 


خطبه دوم قسمت اول

 
خداوندِ عالمیان را به خاطر تمامی نعمت هایش ستایش می کنم و در مقابل عظمت کبریایی اش سجده می کنم و از گناهان دوری می جویم و عاجزانه به قدرت بی مثالش متوسل می شوم ؛ زیرا هرکسی را که او هدایت کند ، گمراه نمی شود و هرکس با او دشمنی کند ، برای او پناهی باقی نمی ماند و هرکسی را او غنی کند ، فقیر نمی شود و او بالا تر از هر سنجش و والا تر از هر پس انداز است .
 
از روی اعتقاد و ایمان و اخلاص ، به یکتایی او گواهی می دهم و تا آخر عمر بر این گواهی پایبند خواهم بود . من این گواهی را برای متواضع ماندن در مقابل حق و مغرور نشدن به تشویق ها و نترسیدن از خطرات برای خودم ذخیره می کنم . این گواهی شرط ایمان و سرچشمه نیکی و راضی کننده خداوند و دور کننده شیطان است .
 

میلاد با سعادت بانوی دو عالم فاطمه زهرا (س) رو تبریک می گم

روز مادر رو به همه مادر های مهربان و فداکار تبریک می گم


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:47  توسط قاصدک