تبليغاتX
صبر



                 صبر

                                                شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
متن کامل خطبه یازدهم

سفارشات علی به پسرش « محمد بن حنیفه » در جنگ جمل

حتی اگر کوه ها به حرکت درآیند ، هیچ سستی و تزلزلی نباید در تو ایجاد شود . به هنگام حمله ؛ دندان هایت را روی هم فشار بده و سرت را به خداوند بسپار و پاهایت را چنان روی زمین استوار کُن که گویی دو پای تو در زمین فرو رفته اند . نگاهت را به آخرین صفوف دشمن بینداز و در عین حال مراقب اطراف حودت باش . از دشمن هراس به دل راه نده و بدان که پیروزی به دست نمی آید ، مگر به خواست خدای سبحان .

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 12:52  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه دهم

سپاه شیطان
 
هوشیار باشید ! شیطان سپاهیانِ سواره و پیاده خود را بسیج کرده است بصیرت از من جدا شدنی نیست . هرگز حق را از خود پنهان نمی کنم و کسی قادر نیست که حق را از من مخفی کند . به خدا قسم که برای دشمن گردابی تدارک می بینم که هیچ یک قدرت خارج شدن از آن را نداشته باشند و دسته  ای که از آن می گریزند  ، هرگز جرأت بازگشت برای ادامه پیکار نداشته باشند .

 
 


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه نهم

نکوهش رجز خوانی در هنگام جنگ
 
قبل از اینکه جنگ جمل سروع شود ، سپاهیان دشمن فریاد هایی چون رعد برمی آوردند و بانگ خود ستایی سر می دادند . اما وقتی جنگ شروع شد ، چنان وحشت و هراس از مرگ بر آنها چیره شد که از میدان جنگ گریختند و ما پیروز شدیم . روش ما این است که قبل از حمله به دشمن ، داد و فریاد به راه نمی اندازیم و چون رعد نمی خروشیم و رجز  نمی خوانیم . ما بر دشمن می تازیم و بارانی از تیر ها را بر پیکر آن ها فرو می ریزیم .


میلاد حضرت علی اکبر ( ع ) و روز جوان رو تبریک می گم .

میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( ع ) رو تبریک می گم . باشد که روزی آمدنشان رو  جشن بگیریم .

 

 

 

 

 

سلام
ببخشید . نیمه شعبان مراسم عقد سومی مونه . سرمون شلوغه .   بخشید که بهتون سر نمی زم .


   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 9:3  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه هشتم

بیعت شکنی زبیر با علی ( ع )
 
زبیر می گوید که با دست دادن با من و اعتراف کردن به پذیرفتن خلافت من ، با من بیعت کرده ، اما قلبا خلافت مرا قبول نداشته است . به هر حال با این اعتراف ، مشخص می شود که او با من بیعت کرده است و در این حقیقت هیچ تردیدی وجود ندارد . اما برای اینکه ثابت شود بیعت او قلبی نبوده است ، او باید دلیل موجه و قابل قبولی ارائه دهد و در غیر این صورت ، باید بر تعهدی که نقض کرده است ، پای بند بماند .
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:21  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه هفتم

توصیف وسوسه های شیطان
 
شیطان در وجود برخی آدمیان سست ایمان لانه کرد و آن ها را یار و شکار خود قرار داد و آن ها نیز شیطان را پذیرا شدند و یار او شدند  شیطان در آنها تخم ریزی کرد و تخم ها رشد کردند و به تدریج شیطان بر تمام وجود آن ها تسلط یافت . سپس شیطان بر چشم و زبان آن ها مسلط شد و با چشم آن ها نگاه کرد و با زبان آن ها سخن گفت و کار های زشت و گناه آلود را در نظرشان نیکو و ثواب جلوه داد و به این ترتیب آن ها اعمال و رفتار و گفتار زشت را پیشه کردند ، بدون این که خودشان از چنان زشتی ها آگاه باشند . رفتار آنها چنان بوده است که گویی شریک شیطان شدند و هر آنچه شیطان خواست ، گفتند و انجام دادند .

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 13:7  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه ششم

توصیه نزدیکان امام ( ع ) برای پرهیز وی از جنگ با طلحه و زبیر
 
پس از رحلت پیامبر ( ص ) ، خلافتی که حق مسلم من بود ، غصب کردند و من برای پرهیز از شعله ور شدن جنگ ، سکوت کردم و آنها حق مسلمین را ضایع کردند . حالا مردم با من بیعت کرده اند و من نمی توانم اجازه دهم همان افراد دوباره امور مردم را در دست گیرند و به حقوق مردم تجاوز کنند و امنیت مسلمانان را مختل کنند .
 
به خدا قسم من همچون ضبع ( 1 ) نیستم تا شکارچی فریبم دهد و خوابم کند و مرا شکار کند . تا وقتی زنده ام ، با حمایت اهل حق و حامیانم با سرکشان و ظالمان می جنگم و دستشان را کوتاه می کنم . به خدا قسم که پس از رحلت پیامبر ( ص ) تا این زمان ، دیگران مرا از حقم محروم ساختند .
 
 
( 1) ضبع : جانوری است که بالغ آن 70 سانتی متر طول و 20 کیلو گرم وزن دارد . وقتی این حیوان در لانه اش قرار دارد ، شکارچی می تواند در دهانه لانه اش قرار گیرد و با تکرار یک لام یا آهنگ ، آن را به دهانه لانه اش بیاورد . این حیوان پس از آدن به دهانه لانه با شنیدن آهنگ شکارچی به خواب ممی رود و در این حال ، شکارچی می تواند طنابی را دور گردنش بیندازد و آن را شکار کند . ( توجه این حیوان کفتار نیت ، اما در برخی از ترجمه های نهج البلاغه ، از ضبع به عنوان کفتار یاد شده ات . )
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:43  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه پنجم

 
مذاکره عباس و ابوسفیان با امیر المومنین در خصوص بیعت با ایشان پس از رحلت پیامبر ( ص ) .
 
ای مردم ، موج فتنه و فساد را با کشتی های رستگاری بشکافید و تاج های فخر فروشی را از سر بردارید و از خود دور کنید . برای رستگار شدن ، باید با پشتوانه قوی پیش روید و لا بال های خود پرواز کنید ؛ در غیر این صورت بهتر است تسلیم شوید تا آرام گیرید . خلافتی که شما به من پیشنهاد می کنید ، همچون آبی ناگوار و لقمه ای گلو گیر است . کسی که میوه نارس می چیند ، همچون فردی است که در مِلکِ دیگری بذر می کارد . اگر از پیشنهاد خلیفه شدن استقبال کنم ، گویند که از خلیفه شدن خوشحال شده ام و علاقه مادی به ان داشته ام و اگر نپذیرم ، گویند از جنگیدن و مردن ترسیده ام . اما خدا را گواه می گیرم که علاقه پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از علاقه طلف شیر خوار به پستان مادر است . هیهات ! که پس از تحمل آن همه ناملایمات ، من از مرگ بترسم ! من حقایقی را می دانم که اگر آنها را بیان کنم ، شما همچون ریسمانی آویخته در چاه خواهید لرزید .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط قاصدک 


خطبه چهارم

سخنی از امام برای مردم بعد از قتل طلحه و زبیر
 
 با ظهور اسلام و معتقد شدن شما به توحید و باطل شدن ادیان گذشته و آشکار شدن رهنمود های پیامبر ( ص ) و تعالیم من ، شما از ظلمت جهل رهایی یافتید و به سوی قله معرفت شتافتید و شب های تیره را پشت سر گذاشتید .
 
کر باد آنان که بانگ وحی را شنیدند و پند نگرفتند . پس آنها چگونه صدای آرام مرا می توانند بشنوند و پند بگیرند . مطمئن باشید که هرگز دلهایی که از خشم خدا لرزان و گریانند ، نمی میرند . همواره در شما آثار خیانت را می دیدم و انتظارش را داشتم و فریب خوردگی را در چهره شما می خواندم . شما با خیال دین داری و مومن بودن از درک من عاجز ماندید ، اما هنگامی که گمراه بودید و راهی سراغ نداشتید و چاه حفر می کردید و به آب نمی رسیدید ، من از روی صداقت شما را شناختم و شما را از گمراهی به سوی حق هدایت کردم . پس آنکه خلاف من راه رود ، به حق نرسد . از وقتی با حق آشنا شدم در قبود آن تردید نکردم . نگرانی موسی ( ع 9 به خاطر جان خود نبود ، او به خاطر مردم نگران بود تا مبادا آن که نادانِ دنیا طلب حکومت یابند . امروز موضع حق و باطل معلوم است . آن هایی که در ایمان و اعتقاد تردید ندارند ، به آب رسیدگانی هستند که از تشنگی هراسی ندارند .
 

مبعث پیامبر اسلام حضرت محمد ( ص ) رو تبریک می گم .

 


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:37  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه سوم

به خدا قسم که جامه خلافت را کسی پوشید که خودِ او می دانست آن جامه برای تن من دوخته شده بود . نسبت خلافت به من ، همچون نسبت سنگ آسیاب است به محور چرخش آن . هیچ کسی از لحاظ علم و دانش با من برابری نمی کند . با این حال ، پس از غصب شدن خلافت توسط آنها ، از خلافت چشم پوشی کردم . در این فکر بودم که به ستیز برخیزم یا چنان واقعه کوری را به حال خود واگذارم . واقعه ای که کودکان را پیر می کند ، بزرگان را فرسوده می کند و مومنان را از شدت درد می کُشد ! عقل چنین حکم می کرد که صبر پیشه کنم و چنان کردم . اوضاع روحی من ، مثل کسی بود که خاری در چشمش فرورفته یا استخوانی در گلویش گیر کرده و راه نفسش بند آمده باشد . به وضوح می دیدم آنچه حق من بود ، توسط دیگران غصب شده است و سرانجام دوران خلافت ابوبکر به پایان رسید و قبل از مرگ ، خلافت را تسلیم عُمر کرد . خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد .
 
یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند . من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از  آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم .

اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق  مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
 
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . پس از مرگ عثمان ، مردم همچون مو های یال کفتار فوج فوج به جانب من شتافتند ؛ به گونه ای که تهاجم مردم به خانه من و برای بیعت کردنِ با من ، باعث شد که به حسن و حسینِ من فشار آورند و لباس های من در ناحیه دو پهلویم پاره شود . مردم گله وار اطرافم حلقه زدند و با زور و التماس با من بیعت کردند . اما وقتی من خلیفه شدم ، گروهی از بیعت کنندگان ( ناکثین : طلحه و زبیر ) عهد خود را شکستند ؛ گروهی ( مارقین : خوارج ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) به ظلم و ستم پرداختند و انگار در قرآن نخوانده بودند که « زندگانی جاویدا و بهشتِ برین را برای کسانی مقرر کرده ایم که در طول زندگی به دنبال برتری جویی و فساد نروند و همانا که نفع برندگان ، پرهیزگاران هستند . » آن ها آن آیه شریف را خوانده بودند و از زبان پیامبر ( ص ) نیز شنیده بودند ؛ اما جاذبه های دنیا داری و مقام پرستی کورشان کرده بود . به خدا سوگند ! به قدرت لایزال او که دانه را در دل خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر به خاطر آن جمعیت ستمدیده و مسئولیت الهی ام نبود ، هرگز تن به پذیرفتن خلافت نمی دادم و بی شک افسار شتر سرکش خلافت را بر روی کوهانش می انداختم و بی تفاوت از کنارش می گذشتم . آگاه باشید که ارزش دنیای شما و خلافت من بر شما ، نزد من ناچیز تر از آب کثیفی است که در هنگام عطسه زدن یک بز از بینی آن خارج می شود . روایت است که در این هنگام یک مرد عراقی نامه ای را به علی ( ع ) داد و علی به خواندن آن مشغول شد . پس از آن ، علی به سخنرانی خود ادامه نداد . ابن عباس از او خواست که ادامه دهد . اما علی گفت « ضرورت ندارد ؛ چون آن سخنان ناشی از اندوهی بود که شعله کشید و اکنون خاموش شده است .


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:35  توسط قاصدک 


متن کامل خطبه دوم

در بازگشت از صفین
 
خداوندِ عالمیان را به خاطر تمامی نعمت هایش ستایش می کنم و در مقابل عظمت کبریایی اش سجده می کنم و از گناهان دوری می جویم و عاجزانه به قدرت بی مثالش متوسل می شوم ؛ زیرا هرکسی را که او هدایت کند ، گمراه نمی شود و هرکس با او دشمنی کند ، برای او پناهی باقی نمی ماند و هرکسی را او غنی کند ، فقیر نمی شود و او بالا تر از هر سنجش و والا تر از هر پس انداز است .
 
از روی اعتقاد و ایمان و اخلاص ، به یکتایی او گواهی می دهم و تا آخر عمر بر این گواهی پایبند خواهم بود . من این گواهی را برای متواضع ماندن در مقابل حق و مغرور نشدن به تشویق ها و نترسیدن از خطرات برای خودم ذخیره می کنم . این گواهی شرط ایمان و سرچشمه نیکی و راضی کننده خداوند و دور کننده شیطان است . این گواهی شرط ایمان و سرچشمه نیکی و راضی کننده خداوند و دور کننده شیطان است . گواهی می دهم که محمد ( ص ) بنده و رول خداست . خداوند او را با دینی شناخته شده در روزگاران پیش از او با نشانه های آشکار و کتابی روشنگر با دستوراتی متعالی فرستاد . این نشانه ها و کتاب خدا و فرمایشات رسول خدا ( ص ) برای آن بوده است که تردید از ذهن بندگان خدا پاک شود و با استدلال روشن ، پیام وحی الهی به مردم برسد و مردم با درک نشانه ها ، از خدا و روز رستاخیز بترسند و از عقوبت نافرمانی بیمناک شوند .
 
نبی مکرم اسلام ( ص) ، در زمانی به پیامبری مبعوث شد که مردم در رنج و آشوب حکام ظالم بودند و در آن هنگام درخشش دین به خاموشی گراییده ؛ پایه های ایمان سست شده و حقایق وارونه گشته و سامان امور انسانی از بین رفته بود . تحت آن شرایط ، خروج از چنان وضعیتی بسیار دشوار بود و چون گمراهی همه گیر شده بود امیدی برای هدایت مردم وجود نداشت . مردم خدا را رها کرده بودند و به جمع یاران شیطان پیوسته بودند و ایمان از میان آنها رفته بود . مردم از شیطان پیروی می کردند و بر جاده شیطان گام می نهادند و چون گله ای که در پی آبشخورند ، در مسیر های مشخص شده توسط شیطان راه می پیمودند و پرچم او را به احتزاز در می آوردند . مردم پایمال آشوب ِ آن زمان بودند و همواره خود را برای لِه شدن بیشتر آماده داشتند .
 
در آن زمان ، مردم فریب خورده ، گیج . حیران و بی خبر در بهترین مکان ( مکه ) میان ناخلف ترین ظالمان به سر برده و خواب از آنها سلب شده و قطرات اشک سرمه دیدگانشان بود . دهان دانایان را بسته بودند و آن ها را به سکوت مجبور کرده بودند و در مقابل ، نادانانِ خلافکار و فرمانبردار از حاکمان ظالم را منزلت می دادند .
 
خاندان پیامبر ( ص ) رازدار و محرم آن حضرت اند . آن ها اجرای فرامین رسول خدا ( ص ) را جزء واجبات می دانند و گیرنده علم و دانش او و بیان کننده احکام او هستند . آثار مکتوب آن حضرت را پاسداری می کنند و پایه های محکمِ دین ِ او هستند و پیامبر ( ص ) توسط آنها پشت خمیده دین را راست کرد و سستی را از آن زدود .
 
مخالفین خاندان پیامبر ( ص ) بذر گناه کاشتند و با آب حیله و تزویر آن را آبیاری کردند و در نهایت ، جز هلاکت و عذاب الهی از آن مزرعه محصولی برنداشتند . در میان امت پیامبر ( ص ) ، جایگاه هیچ کس به رفعت جایگاه خاندان او نمی رسد و نمی توان کسانی را که از همجواری یا قرابت خاندان پیامبر ( ص ) برخوردار بوده اند ، با خاندان او یکسان دانست ؛ چرا که خاندان پیامبر ( ص ) ، پایه های دین و ستون های ایمانند . اهل افراط باید آهسته تر بروند و محتاطان باید قدری سرعت بگیرند تا  هم آن ها و هم این ها خود را با خاندان پیامبر ( ص ) هم گام و هماهنگ کنند . ولایت منحصر به خاندان پیامبر است . ایشان وصی پیامبر و ولی امر مسلمین هستند . لذا اکنون که من زمام امور مسلمین را در دست دارم ، حق در دستان اهل حق قرار گرفته و حکومت به کسی که از ابتدا باید می رسید ، رسیده است .
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:34  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت ششم

 
به خدا سوگند ! به قدرت لایزال او که دانه را در دل خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر به خاطر آن جمعیت ستمدیده و مسئولیت الهی ام نبود ، هرگز تن به پذیرفتن خلافت نمی دادم و بی شک افسار شتر سرکش خلافت را بر روی کوهانش می انداختم و بی تفاوت از کنارش می گذشتم . آگاه باشید که ارزش دنیای شما و خلافت من بر شما ، نزد من ناچیز تر از آب کثیفی است که در هنگام عطسه زدن یک بز از بینی آن خارج می شود . روایت است که در این هنگام یک مرد عراقی نامه ای را به علی ( ع ) داد و علی به خواندن آن مشغول شد . پس از آن ، علی به سخنرانی خود ادامه نداد . ابن عباس از او خواست که ادامه دهد . اما علی گفت « ضرورت ندارد ؛ چون آن سخنان ناشی از اندوهی بود که شعله کشید و اکنون خاموش شده است .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:16  توسط قاصدک