امام پس از شنیدن گزارش شکست دوتن از فرماندهانش در یمن ، از سهل انگاری و بی کفایتی آن ها برآشفت و این خطبه را ایراد فرمود :
آیا از قلمرو حکومت من ، غیر از کوفه که امور آن در دست خود من است ، جایی باقی مانده است ؟ و ای کوفه ؛ اگر جز تو که گرد باد های آشوب در تو نیز نمایان شده است ، برای من جایی نمانده باشد ، خداوند تو را ویران و نامیمون کند . سپس حضرت شعر زیر را قرائت فرمود :
ای عمرو؛ به جان پدر گرامیت ، از ظرف غذای خلافت ، جز اندکی چربی بهره من نشده است . خبر یافتم که بسربن ابی ارطاه ، یمن را تسخیر کرده و آن دیار را چپاول کرده است . به خدا سوگند ! روزی را می بینم که آن قوم باطل برشما غالب شوند و حکومت را از شما بگیرند ؛ چرا که آن ها در عین باطل بودن متحدند و شما در حالی که جزء سپاهیان حق هستید ، اتحاد ندارید . شما از خلیفه برحق خود اطاعت نمی کنید ، درحالی که آن ها مطیع رهبران باطل خود هستند . آن ها امانت دارند ، درحالی که شما در امانتی که پذیرفته اید ، خیانت کرده اید . آن ها در سرزمین های خود به اصلاحات مشغولند و شما در سیطره حکومت حق مشغول فسادید . من اگر یک آفتابه چوبی کم ارزش به شما امانت دهمد ، بیم دارم که در هنگام پس دادن امانت آن را بدون دسته تحویلم دهید .
پ . ن : این خطبه رو که می خوندم قلبم به درد آمد . انگار که امام همین امروز رو توصیف کردن .
یلدا مبارک ![]()
لینک به مطلب نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 17:19 توسط قاصدک