پ . ن : به نظرم همه ش باید پر رنگ می شد هر جمله ش ارزش چند بار خوندن و فکر کردن رو داره
لینک به مطلب نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:15 توسط قاصدک
|
دشمن دایم در حال نقشه کشیدن برای شماست ، درحالی که شما هیچ حرکتی نمی کنید و آماده نبرد نمی شوید ! در هر حمله ای که دشمن به شما می کند ، بخشی از سرزمین های شما را می گیرد و شما خشمگین نمی شوید . دشمن شیوه زندگی و تحریکات شما را زیر نظر دارد ، درحالی که شما درحال بی خبری هستید . خدا گواه است ، هر ملتی که وحدت و یکپارچگی خود را از دست بدهد ، خوار می شود . شما به پسر ابوطالب وفادار نمی مانید . به خدا قسم که در آن هنگام ، همچون جدا شدن سر از تن ، شما از من جدا می شوبد. کسی که در مقابل دشمن سُستی کند ، گوشتش دریده ، استخوانش خُرد و پوستش کنده می شود و او فردی است بیچاره و بزدل . آری ممکن است شما بتوانید چنین ننگ ابدی را تحمل کنید و خود را در دیار خواری و نکبت گرفتار کنید ، اما من همچون شما نیستم . من با شمشیرم در مقابل دشمن می ایستم و با ضربه های کارساز سر و دست و پایش را جدا می کنم و آنگاه امور او را به خدا می سپارم .
پ . ن : به نظرم همه ش باید پر رنگ می شد هر جمله ش ارزش چند بار خوندن و فکر کردن رو داره
لینک به مطلب نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:15 توسط قاصدک
تحریک مردم به جنگ علیه معاویه
نفرین بر شما باد ! از بس شما را سرزنش کرده ام ، خسته شده ام . آیا برای شما شیرینی زندگی در این دنیا از زندگی جاودانه در بهشت جذاب تر است ؟ شما با سُستی در پیکار با دشمنان خدا ، ذلت را پذیرا شده اید و عزت و عظمت را رها کرده اید . وقتی شما را به جهاد فرا می خوانم ، انگار گرداب مرگ را می بینید که می خواهد شما را به کام خود بکشد و چنان ترس بر شما چیره می شود که حرف هایم به شما اثر نمی کند ؛ حواس شما پرت می شود و شبیه جن زده ها می شوید . شما با علم و خرد بیگانه اید . من دیگر نه به شما اعتماد دارم نه به حمایت شما دل بسته ام . شما همچون شترانی هستید که ساربان ندارند و عنان از کف داده و پراکنده شده اند . خدا را گواه می گیرم که جنگاوران خوبی نیستید و عزت جنگ با دشمن را درک نکرده اید . لینک به مطلب نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:52 توسط قاصدک
سلام
این بار از یه آش مخصوص کرمانشاه به اسم آش عباسعلی مطلب نوشتم حکایتش جالبه گفتم تا مناسبتش نرفته از این آش مخصوص شهر کرمانشاه براتون بنویسم . نگید قاصدک چقدر شکموه ! قدمت این آش بر می گرده به دوره رضا شاه وقتی که سیاست های ضد مذهبش رو توی جامعه به کار گرفت و خواست دین رو و مسجد رو از رونق بندازه . توی شهر کرمانشاه آقایی بود به اسم عباسعلی که وقتی دید مسجد توی ماه رمضان به خاطر این سیاسیت ها داره از رونق میفته برای اینکه مردم رو به مسجد بکشونه یه آش درست کرد و موقع افطار توی مسجد مجانی پخش می کرد و به این طریق مردم رو به مسجد میاورد و جلسات دینی رو گرم نگه می داشت . این آش به اسم ایشون مشهور شده . لینک به مطلب نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:51 توسط قاصدک
با سلام
قراره از این به بعد بخشی به وبلاگم اضافه کنم به اسم کرماشاه نامه که در پست های جداگانه می تونید بخونیدش اولین جایی که براتون معرفی می کنم مسجد آشیخ هادی هست . مسجدی که درست وسط یک میدانه . میدان جلیلی . اسم کامل مسجد مسجد آیت الله آقا شیخ هادی جلیلی . از مساجد خیلی قدیمی شهر هست که الآن این مسجد توسط پسر آقا شیخ هادی اداره می شه که ایشون هم خیلی خیلی پیر هستن . لینک به مطلب نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:49 توسط قاصدک |