از یک مجتهد یا قاضی در خصوص موضوعی سؤال می شود یا قرار است که وی درباره چنان موضوع پاسخ دهد یا حکم صادر کند و او حکمی را صادر می کند یا فتوایی می دهد . حال همان موضوع یا سؤال با مجتهد دیگری مطرح می شود و او حکم یا فتوایی صادر می کند که بر خلاف حکم مجتهد اول است . سپس تمام مجتهدان یا قضاتی که در خصوص یک موضوع واحد هریک حکم خود را صادر کرده اند ، نزد پیشوایی می روند که حکم تمام اجتهاد آنها را صادر کرده است و از وی درخواست می شود که حکم یا نظر صحیح را او مشخص کند . در این حال پیشوا اعلام می کند که هر دو حُکم متضاد صحیح است . درحالی که خدای آنها ، پیامبر آنها و کتاب آنها یکی است . براستی چرا باید برخی از قضات در یک قضیه واحد احکام متضاد صادر کنند ؟ آیا خداوند از آنها چنین خواسته و ایشان فرمان خدا را اطاعت می کنند ؟ یا اینکه خداوند آن ها را از اختلاف نظر نهی فرموده و ایشان دستور خدارا اجزا نمی کنند ؟ یا اینکه دین خدا ناقص است و از فقها خواسته شده است که نقوص دین را کامل کنند ؟ یا آن که قضات شریکان خداوند هستند و به حود حق می دهند یا وظیفه خود می دانند که در دین خدا نظریه پردازی کنند ؟ یا اینکه خداوند دین کامل را به بشر ارزانی داشته ، اما پیامبر ( ص ) در ابلاغ دین قصور کرده و دین خدا را بطور کامل به نوع بشر نرسانده است ؟ درصورتی که خداوند در قرآن کریم می فرماید : در کتاب ( قرآن ) از بیان هیچ چیزی کوتاهی نکردیم و نیز می فرماید : در کتاب همه چیز بیان شده است . همچنین فرموده است در قرآن برخی آیات تأیید یکدیگرند و تضاد و اختلافی در قرآن وجود ندارد . اگر قرآن از جانب خداوند بر پیامبر نازل نشده بود ، در آن اختلاف فراوان می یافتید .
قرآن کتابی است با ظاهری زیبا و مملو از بدایع تحسین برانگیز و حیرت آور ؛ اما باطنش چنان عمیق و پر مفهوم است که کسی قادر به درک عجایب آن و استنباط غرایب آن نیست . در یافتن عمق مفاهیم قرآن و پرده برداشتن از ظلمات قرآن ؛ بعنی آگاهی یافتن از مفاهیم پیچیده قرآن ، برای هیچ کس میسر نیست ، الا به کمک خود قرآن .
توضیح این خطبه رو در این لینک ببینید
لینک به مطلب نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:32 توسط قاصدک