یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند . من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم .
اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . پس از مرگ عثمان ، مردم همچون مو های یال کفتار فوج فوج به جانب من شتافتند ؛ به گونه ای که تهاجم مردم به خانه من و برای بیعت کردنِ با من ، باعث شد که به حسن و حسینِ من فشار آورند و لباس های من در ناحیه دو پهلویم پاره شود . مردم گله وار اطرافم حلقه زدند و با زور و التماس با من بیعت کردند . اما وقتی من خلیفه شدم ، گروهی از بیعت کنندگان ( ناکثین : طلحه و زبیر ) عهد خود را شکستند ؛ گروهی ( مارقین : خوارج ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) به ظلم و ستم پرداختند و انگار در قرآن نخوانده بودند که « زندگانی جاویدا و بهشتِ برین را برای کسانی مقرر کرده ایم که در طول زندگی به دنبال برتری جویی و فساد نروند و همانا که نفع برندگان ، پرهیزگاران هستند . » آن ها آن آیه شریف را خوانده بودند و از زبان پیامبر ( ص ) نیز شنیده بودند ؛ اما جاذبه های دنیا داری و مقام پرستی کورشان کرده بود . به خدا سوگند ! به قدرت لایزال او که دانه را در دل خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر به خاطر آن جمعیت ستمدیده و مسئولیت الهی ام نبود ، هرگز تن به پذیرفتن خلافت نمی دادم و بی شک افسار شتر سرکش خلافت را بر روی کوهانش می انداختم و بی تفاوت از کنارش می گذشتم . آگاه باشید که ارزش دنیای شما و خلافت من بر شما ، نزد من ناچیز تر از آب کثیفی است که در هنگام عطسه زدن یک بز از بینی آن خارج می شود . روایت است که در این هنگام یک مرد عراقی نامه ای را به علی ( ع ) داد و علی به خواندن آن مشغول شد . پس از آن ، علی به سخنرانی خود ادامه نداد . ابن عباس از او خواست که ادامه دهد . اما علی گفت « ضرورت ندارد ؛ چون آن سخنان ناشی از اندوهی بود که شعله کشید و اکنون خاموش شده است .
لینک به مطلب نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:35 توسط قاصدک
