تبليغاتX
صبر



                 صبر

                                                شاید نام اینجا را باید مصائب علی (ع ) گذاشت
متن کامل خطبه سوم

به خدا قسم که جامه خلافت را کسی پوشید که خودِ او می دانست آن جامه برای تن من دوخته شده بود . نسبت خلافت به من ، همچون نسبت سنگ آسیاب است به محور چرخش آن . هیچ کسی از لحاظ علم و دانش با من برابری نمی کند . با این حال ، پس از غصب شدن خلافت توسط آنها ، از خلافت چشم پوشی کردم . در این فکر بودم که به ستیز برخیزم یا چنان واقعه کوری را به حال خود واگذارم . واقعه ای که کودکان را پیر می کند ، بزرگان را فرسوده می کند و مومنان را از شدت درد می کُشد ! عقل چنین حکم می کرد که صبر پیشه کنم و چنان کردم . اوضاع روحی من ، مثل کسی بود که خاری در چشمش فرورفته یا استخوانی در گلویش گیر کرده و راه نفسش بند آمده باشد . به وضوح می دیدم آنچه حق من بود ، توسط دیگران غصب شده است و سرانجام دوران خلافت ابوبکر به پایان رسید و قبل از مرگ ، خلافت را تسلیم عُمر کرد . خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد .
 
یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند . من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از  آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم .

اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق  مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
 
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . پس از مرگ عثمان ، مردم همچون مو های یال کفتار فوج فوج به جانب من شتافتند ؛ به گونه ای که تهاجم مردم به خانه من و برای بیعت کردنِ با من ، باعث شد که به حسن و حسینِ من فشار آورند و لباس های من در ناحیه دو پهلویم پاره شود . مردم گله وار اطرافم حلقه زدند و با زور و التماس با من بیعت کردند . اما وقتی من خلیفه شدم ، گروهی از بیعت کنندگان ( ناکثین : طلحه و زبیر ) عهد خود را شکستند ؛ گروهی ( مارقین : خوارج ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) به ظلم و ستم پرداختند و انگار در قرآن نخوانده بودند که « زندگانی جاویدا و بهشتِ برین را برای کسانی مقرر کرده ایم که در طول زندگی به دنبال برتری جویی و فساد نروند و همانا که نفع برندگان ، پرهیزگاران هستند . » آن ها آن آیه شریف را خوانده بودند و از زبان پیامبر ( ص ) نیز شنیده بودند ؛ اما جاذبه های دنیا داری و مقام پرستی کورشان کرده بود . به خدا سوگند ! به قدرت لایزال او که دانه را در دل خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر به خاطر آن جمعیت ستمدیده و مسئولیت الهی ام نبود ، هرگز تن به پذیرفتن خلافت نمی دادم و بی شک افسار شتر سرکش خلافت را بر روی کوهانش می انداختم و بی تفاوت از کنارش می گذشتم . آگاه باشید که ارزش دنیای شما و خلافت من بر شما ، نزد من ناچیز تر از آب کثیفی است که در هنگام عطسه زدن یک بز از بینی آن خارج می شود . روایت است که در این هنگام یک مرد عراقی نامه ای را به علی ( ع ) داد و علی به خواندن آن مشغول شد . پس از آن ، علی به سخنرانی خود ادامه نداد . ابن عباس از او خواست که ادامه دهد . اما علی گفت « ضرورت ندارد ؛ چون آن سخنان ناشی از اندوهی بود که شعله کشید و اکنون خاموش شده است .


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:35  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت ششم

 
به خدا سوگند ! به قدرت لایزال او که دانه را در دل خاک شکافت و انسان را آفرید ، اگر به خاطر آن جمعیت ستمدیده و مسئولیت الهی ام نبود ، هرگز تن به پذیرفتن خلافت نمی دادم و بی شک افسار شتر سرکش خلافت را بر روی کوهانش می انداختم و بی تفاوت از کنارش می گذشتم . آگاه باشید که ارزش دنیای شما و خلافت من بر شما ، نزد من ناچیز تر از آب کثیفی است که در هنگام عطسه زدن یک بز از بینی آن خارج می شود . روایت است که در این هنگام یک مرد عراقی نامه ای را به علی ( ع ) داد و علی به خواندن آن مشغول شد . پس از آن ، علی به سخنرانی خود ادامه نداد . ابن عباس از او خواست که ادامه دهد . اما علی گفت « ضرورت ندارد ؛ چون آن سخنان ناشی از اندوهی بود که شعله کشید و اکنون خاموش شده است .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:16  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت پنجم

 
پس از مرگ عثمان ، مردم همچون مو های یال کفتار فوج فوج به جانب من شتافتند ؛ به گونه ای که تهاجم مردم به خانه من و برای بیعت کردنِ با من ، باعث شد که به حسن و حسینِ من فشار آورند و لباس های من در ناحیه دو پهلویم پاره شود . مردم گله وار اطرافم حلقه زدند و با زور و التماس با من بیعت کردند . اما وقتی من خلیفه شدم ، گروهی از بیعت کنندگان ( ناکثین : طلحه و زبیر ) عهد خود را شکستند ؛ گروهی ( مارقین : خوارج ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) نیز منحرف شدند و گروهی ( قاسطین : معاویه و پیروانش ) به ظلم و ستم پرداختند و انگار در قرآن نخوانده بودند که « زندگانی جاویدا و بهشتِ برین را برای کسانی مقرر کرده ایم که در طول زندگی به دنبال برتری جویی و فساد نروند و همانا که نفع برندگان ، پرهیزگاران هستند . » آن ها آن آیه شریف را خوانده بودند و از زبان پیامبر ( ص ) نیز شنیده بودند ؛ اما جاذبه های دنیا داری و مقام پرستی کورشان کرده بود .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:19  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت چهارم

اعضای شورای تعیین خلیفه که بر اساس وصیت خلیفه دوم تعیین شده بودند ؛ سعد بن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، عثمان و من ( علی ) بودیم . سعد از من کینه داشت و به من حسد می ورزید و عبدالرحمان بن عوف به خاطر دامادی عثمان ، حق  مرا نادیده گرفت . این دو با هم به جدال پرداختند و سرانجام بر آن شدند که رأی خلافت را به نام عثمان صادر کنند . عثمان ، پیرمردی پُر خور و شکم چران بود و پس از خلیفه شدن بر شکم چرانی خود افزود و تنها خلاقیت او خوردن و دفع کردن بود . عثمان به سرعت اقوام و خویشان خود را اطرافش جمع کرد و همراه آنها ، همچون شترانی که به چراگاه سبز بهاری وارد می شوند ، به ضایع کردن بیت المال پرداختند .
 
سر انجام اعمال خلاف عثمان در اداره امور مسلمین و چپاول بیت المال و راحت طلبی وی و تقسیم سخاوتمندانه مقام ها و بیت المال توسط او بین خویشانش ، موجب درهم پیچیده شدن طومار زندگی اش شد . 
 

 وفات حضرت زینب رو پیشاپیش تسلیت می گم .
 
 


   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:24  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت سوم

 
من در این ده سال و نیم جز صبر بر غم و اندوه خود چاره ای نداشتم تا سرانجام دومین غاصب خلافت نیز عمرش به سر آمد و او پیش از مرگ خود ، تعیین خلافت را به جمعی سپرد که من نیز یکی از  آنها بودم . وای خدای من ! چگونه مردم ابوبکر و عمر را بر من ترجیح دادند ! دلم می سوخت و سیلاب اشک هایم مرهم دل سوخته ام بود و این بدبختی را که پس از رحلت رسول خدا ( ص ) دامن گیرم شده بود فقط با صبر متحمل می شدم . 
 

 
میلاد با سعادت امام جواد ( ع) را گرچه که گذشت به شما تبریک می گم .
 
میلاد با سعادت مولای متقیان امام علی ( ع ) رو به همه تبریک می گم .
 
روز پدر به همه پدر های زحمت کش و مهربان تبریک می گم . خدا سایه شون رو همیشه بالا سرمون نگه داره .
 
 


   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:51  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت دوم

 
خلیفه اول در دوران خلافت چنین وانمود می کرد که بر امر خلافت رغبت ندارد ، ولی جای بسی تعجب است که او حتی در نزدیکی مرگ زمینه سازی می کرد تا خلافت به فرد دیگری غیر از من برسد و چه سخت آن دو خود را بر پستان خلافت آویخته بودند و خلافت اینچنین تباه شد . خلیفه دوم برخوردی تند و بیانی ناهنجار داشت و بطور مداوم اشتباه می کرد و برای اصلاح اشتباهش مجبور به عذر خواهی می شد .
 
یار و مصاحب عمر همچون شخصی بود که بر شتری سرکش سوار است که اگر مهار آن شتر را سخت بکشد ، بینی شتر پاره می شود و اگر مهارش را رها کند ، شتر را به پرتگاه هلاکت انداخته است . به خدا سوگند که که مومنان بی شمار در زمان خلافت عمر رنج می کشیدند و در حال ذلت بودند .
 

   لینک به مطلب نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:33  توسط قاصدک 


خطبه سوم قسمت اول

 
به خدا قسم که جامه خلافت را کسی پوشید که خودِ او می دانست آن جامه برای تن من دوخته شده بود . نسبت خلافت به من ، همچون نسبت سنگ آسیاب است به محور چرخش آن . هیچ کسی از لحاظ علم و دانش با من برابری نمی کند . با این حال ، پس از غصب شدن خلافت توسط آنها ، از خلافت چشم پوشی کردم . در این فکر بودم که به ستیز برخیزم یا چنان واقعه کوری را به حال خود واگذارم . واقعه ای که کودکان را پیر می کند ، بزرگان را فرسوده می کند و مومنان را از شدت درد می کُشد ! عقل چنین حکم می کرد که صبر پیشه کنم و چنان کردم . اوضاع روحی من ، مثل کسی بود که خاری در چشمش فرورفته یا استخوانی در گلویش گیر کرده و راه نفسش بند آمده باشد . به وضوح می دیدم آنچه حق من بود ، توسط دیگران غصب شده است و سرانجام دوران خلافت ابوبکر به پایان رسید و قبل از مرگ ، خلافت را تسلیم عُمر کرد .
 
 
   لینک به مطلب نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:48  توسط قاصدک